حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمه 19

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

كه آن دست خيّاط و زرگر نديد « 1 » * به قدرت خدا در بهشت آفريد پر از خنده كردى به شيخ اين خطاب * كه : « اى شيخ اينت نبُد در حساب كه بر من نكردى به دنيى نماز * همىكردى از گورِ من احتراز تو گرچه فگندى مرا خوارخوار * نيفگند يزدانِ پروردگار 385 به رحمت به من كرد يزدان نگاه * ببخشيد هرچ از من آمد گناه مَلَك را ز مُلْكِ فلك بىنياز * فرستاد تا كرد بر من نماز چنين كرد با روح پاكم خطاب * كه : ايمن بمان از حساب و عذاب كه گر گرّگانى براندت ز پيش * نراند خدا بندهء عاقِ خويش ببخشيدمت « 2 » هرچه كردى گناه * بهشتِ برين دادمت جايگاه 390 كه تو دُرّ اوصافِ من سُفته‌اى * به توحيدم اين خوش‌سخن گفته‌اى : جهان را بلندىّ و پستى تويى * ندانم چه‌اى ، هرچه هستى تويى » « 3 » ( 9 ) مرا گرچه آمد گنه بىشمار * نيم نااميد از خداوندگار گر از لطف خود بخشدم جُرم پاك * ببخشوده باشد يكى ذرّه خاك چه‌ام يا كه‌ام خود در آن بارگاه * بدان‌گه كه بخشش كند پادشاه 395 ز كوه ارچه بيشم گناه آمده است * در آن بارگه كم ز كاه آمده است چه رانم حكايت ز كوه و ز كاه ؟ * چه خواهم شفاعت ز كرده گناه ؟ خدا حاكم است ، آنچه خواهد كند * نشايد كه بنده در آن دم زند هر آن چيز يزدان كند راستى است * ز بنده بود هرچه آن كاستى است چو كردم شروع اندر اين داستان * كه آرم به‌هم كار آن راستان 400 در اين خواستم ياورى از خدا * خرد گشت طبعِ مرا رهنما مرا گفت : « چون ايزدِ دادگر * ترا داد طبع روان و هنر ز ايّام پيغمبرِ كامكار * درآور سخن تا بدين روزگار چو مبدأ ز دور محمّد بود * از آن يمن نظمت مخلّد شود تواريخ ايّام اسلام را * به دست آور و زان طلب كام را

--> ( 1 ) ( ب 381 ) . در اصل : زركر بديد . ( 2 ) ( ب 299 ) . در اصل : ببخشند . ( 3 ) ( ب 391 ) . نك . شاهنامهء فردوسى ( چاپ مسكو ) ، ج 4 ، ( داستان خاقان چين ) ص 254 . ذيل پانويس شمارهء 11 .